الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
298
الغدير ( فارسي )
و بر همين بنياد آبروى تبار خداوندى را ريختند و آنچه را دودمان راهنماى پيامبر ، پاك مىانگاشتند تباه كردند ، خونهاى پاكان و نيكانى را كه از خاندان پاك پيامبر پيروى مىكردند با خاك آميختند و برنامهء دشنام گوئى بر فراز منبرها را در همه جا پخش و پراكنده گردانيدند آن هم به سرور اين خاندان و جان پاكترين پيامبران كه زبان خداوند ؛ پاكى او را آشكار نموده است . و امويانى كه لاف جانشينى پيامبر مىزدند آن را در همهء گوشه و كنارها از جهان اسلام شيوه اى شايستهء پيروى گرفتند تا آن جا كه معاويه ، سعد پسر ابو وقاص را نكوهش كرد كه چرا از دشنام دادن به پدر دو فرزند زادهء پيامبر و سرور ما فرمانرواى گروندگان خوددارى مىكند ( 1 ) و تا آن جا كه عبد اللَّه پسر وليد پسر عثمان پسر عفان توانست شامگاه عرفه - نهم ماه ذيحجه - و هنگامى كه هشام پسر عبد الملك بر سر منبر بود در برابر او بايستد و بگويد : اى فرمانرواى گروندگان ! اين همان روزى است كه جانشينان پيامبر ، نفرين كردن به ابو تراب - على - را در آن نيكو مىشمردهاند ( 2 ) . و سعيد پسر عبد اللَّه نيز توانست به هشام پسر عبد الملك بگويد اى فرمانرواى گروندگان ! به راستى خاندان تو در چنين جايگاههاى شايسته اى هميشه ابو تراب را نفرين مىفرستادهاند تو نيز بر او نفرين فرست ( 3 ) . و بر اين بنيادى كه از جانشينى پيامبر در مىيابيم برداشت خليفهء نخست و پيروان او ستمگرانه نيست و دل را نمىسوزاند كه مىگويند : گزينش كهتران و برترى دادن ايشان بر كسانى كه برترند ، درست است و آن را كه پس تر راه مىپيمايد مىتوان بر پيش افتادگان پيشوا گردانيد و البته با دست آويزهائى ساختگى و پندارهائى درهم بافته و انگيزه تراشىهائى بىپا و سياست روز ! زيرا كارى است كه پرداختن به آن نه به نشانه اى از پاكى روان نياز دارد و نه به منشهاى برتر و نه
--> ( 1 ) بنگريد به جلد پنجم ص 332 از برگردان پارسى « غدير » ( 2 ) ن : « رسائل الجاحظ » ص 92 « انساب » از بلاذرى ج 5 ص 116 ( 3 ) ن : « تاريخ ابن كثير » ج 9 ص 432